حقیقت
11 دی 1404ترمهای نخست پزشکی بود که نیمهشبها، در خوابگاه، وقتی چراغها خاموش بود، با هم اتاقیها به بحثهای فلسفی میپرداختیم. گرچه روند کارمان بسیار سطحی و ناپخته بود اما خود این کار نمایشی از تشنگی روحمان به حقیقت بود. در خاطرم هست که شبی یکی از دوستان گفت:”حقیقت وجود ندارد.” همه خندیدیم و گذشتیم. گذشت آن روزها و این سوال برایم باقی ماند که:
“حقیقت چیست؟” “آیا حقیقت وجود دارد؟”
در ابتدا بیایید کمی به واژهی حقیقت بپردازیم و بعد به مفهوم و کاربرد فلسفی آن:
فرهنگ دهخدا(1) برای واژهی حقیقت میگوید: چیزی که به طور قطع و یقین ثابت است. حقیقت اسم است برای چیزی که در محل خود مستقر باشد. همچنین واژههای راست، درست و صحیح را نیز برایش به کار میبرد و چند مثال میآورد که شکلهای مختلف به کار بردن این واژه را در طول تاریخ نشان دهد:
۱. حقیقت به معنای عین واقع: آنچه گفته آمده حقیقت است.(تاریخ بیهقی)
۲. حقیقت به معنای باطن امر و در مقابل ظاهر: حقیقت خدای عزوجل داند.(تاریخ بیهقی)
۳. حقیقت به معنای راستی و درستی: بحقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد که همین سخن بگوید به زبان آدمیت.(سعدی)
۴. حقیقت به معنای اصل و ذات: صورت جان تو شناختن است مر فلان را حقیقت از بهمان.(ناصر خسرو)
دیکشنری لانگمن(2) نیز برای حقیقت واژهی Truth را به کار میبرد:
- 1. The actual fact about something, as opposed to what is false,
- imagined, or guessed.
- 2. The state or quality of being true.(Being true)
- 3. An important fact or idea that is accepted as being true(Important idea)
- 4. Used when giving your personal opinion or admitting something.(to tell the truth)
- 5. Used to introduce a statement about what someone or something is really like or what you really think about a situation(in truth)
- 6. Used when telling someone the real facts about a situation, or your real opinion.
اما در مفهوم فلسفیش، حقیقت چیست؟
در فرهنگ مفاهیم فلسفی(3) آمده است که:
حقیقت بنیاد واقعیت و هر امر واقعی [است]. آنچه به هر امر یقینی و درستی امکان بروز و ظهور میدهد.
همچنین مطرح میشود که نظریهی فلسفی رایجی که دربارهی حقیقت ارائه شده، همخوانی گزاره با وضع واقع است.
و یک مثال برایش میآورد: وقتی میگوییم گزارهی ((اکنون اینجا باران میبارد)) گزارهای حقیقی است که واقعا اکنون اینجا باران ببارد.
گرچه نقدهایی من جمله محدود بودن امر واقع به امور واقع فیزیکی و نادیده گرفتن امور واقع زبانی، منطقی و ریاضیاتی به این نظریه وارد است.
به علاوه گویا هایدگر حقیقت را به مفهوم ناپوشیدگی یا خودآشکارگی به کار میبرد و از واژهی ایلیثیا نیز برای بیان آن استفاده میکند. به عقیدهی هایدگر، حقیقت نمیتواند رویکردی ذهنی، زبانی و نظری مانند گزارهها، داوریها و بازنماییها باشد، بل وجود آشکار امور راستین، یعنی وجود جهان، موجودات و چیزها است و نه اندیشهها یا گزارههایی دربارهی آنها.
ضمن اینکه در نگاه پراگماتیستها، حقیقت صرفا با ملاکی شناخته میشود که نزدیکی به حقیقت را تضمین کند و این ملاک فایدهی عملی تصورها، برداشتها، باورها و نظریههاست.
این فرهنگ، برای صفت حقیقی یا truthful میگوید: [چیز حقیقی] آن چیزی است که حقیقت دارد. آنچه بنا به تجربه و خردورزی در درستی آن جای تردید نیست. حقیقی امری واقعی یا موجودی بالفعل است.
و فهم حقیقی فهمی است که چیزها را چنان که به راستی وجود دارند، بشناسد. گزارهی حقیقی یا صادق، گزارهای است که وضعیت امر را چنان که به راستی هست بیان کند.
خلاصه اگر بخواهیم دربارهی مفهوم حقیقت حق مطلب را ادا کنیم، احتمالا میبایست کل تاریخ فلسفه را شخم بزنیم. چرا که فلسفه مگر چیزی جز جستجوی حقیقت است؟
آنچه که فعلا برای من اهمیت دارد، مفهومپردازی این واژه است تا زین پس حتیالامکان شفاف و واضح آن را به کار ببرم.
نظریهی همخوانی حقیقت یا Correspondence theory of truth
نظریهای که بنا به آن گزاره یا جمله به شرطی حقیقی است که آنچه بیان میکند با امر واقعی یا داده همخوان باشد. جملهی ((اکنون اینجا باران میبارد)) صرفا به این شرط حقیقت دارد که در واقع اکنون اینجا باران ببارد. فرایند پژوهش این نکته که چنین شکل همخوانی وجود دارد راستی آزمایی نامیده میشود. از نظر رئالیستها این نظریه برای تعریف گزارهی حقیقی و درست مفید است اما برای درک معنای حقیقت کافی نیست. زیرا پیش از پیدایش انسان در سیارهی زمین و طبعا پیش از گزارهپردازی انسان این سیاره وجود داشت و این حقیقتی بود. هم چنین این انتقاد به نظریهی همخوانی حقیقت وارد است که امور واقع را منحصر به امور مادی و عینی میکند و واقعیتهای زبانی، مفهومی، منطقی و ریاضی را نادیده میگیرد.(3)
منابع:
یک. فرهنگ دهخدا؛ مدخل حقیقت(لینک)
دو. دیکشنری لانگمن؛ مدخل Truth(لینک)
سه. فرهنگ مفاهیم فلسفی؛ مدخل حقیقت(لینک)