حیرت
15 دی 1404بارها پیش آمده که در توصیف موقعیتهای خاص بگویم: «حیرتانگیز است» یا «حیرتزده شدم» و… اما معمولاً کمتر پیش آمده که از خود بپرسم: «واقعاً میفهمی چه میگویی؟»
این موضوع به خصوص در مواجهه با شعر فارسی و کاربرد واژهی حیرت در آن بارز میشود:
گفت حافظ آشنایان در مقامِ حیرتند
دور نَبوَد گر نشیند خسته و مسکین غریب
حافظ
یا وقتی مولانا میگوید:
زیرکی بگذار و حیرانی بخر
زیرکی ظنّ است و حیرانی نظر
وقتی ابیات حافظ را میخوانم گاه پیش میآید که برای مدتی از فرط تعجب و حیرتِ ناشی از پیچیدگی و لایههای معنایی، انگشت به دهان میمانم. یا وقتی پای سخن مولانا مینشینم از گسترهی دانش و عمق بینش او دهانم باز میماند.
پیشتر در مقدمهٔ چرکنویسها کمی دربارهٔ حیرت بشر نوشتهام؛ این که معمولا حیرت برای من نقطهی آغاز کاوش است. حال اگر موافق باشید، اینجا بیشتر دربارهٔ این واژه صحبت کنیم.
فرهنگ دهخدا(1)برای حیرت از عباراتی چون سرگشته شدن، سرگشتگی، سرگردانی، آشفتگی، بیخودی، والهی یا بر یک حال ماندن از تعجب استفاده میکند.
در دیکشنری لانگمن(2) چندین معادل برای حیرت یافتم:
Astonish:
To surprise someone very much, especially because of being unusual or unexpected.(Astonished, Astonishing)
Perplex
To be difficult to understand in a way that makes you feel worried and confused.(Perplexed)
Consternation:
A feeling of shock or worry that makes it difficult to decide what to do
Surprise:
The feeling you have when something unexpected or unusual happens
Shock:
Feeling surprised and often upset or offended.
Astound:
Very surprised
.
. Flabbergasted:
Very surprised and shocked
.
Stunned:
Too surprised and shocked to speak
Dumbfounded:
Too surprised and confused to speak
.
Nonplussed:
So surprised that you do not know what to say or do
.
Taken aback:
Surprised by what someone says or does
Wonder
.
با وجود تنوع معانی و تفاوت کاربرد واژهی حیرت در کلام روزمره و عرفان و فلسفه و علم ، وجه مشترک تقریباً تمام کاربردهای فوق، خرق عادت(و حالت معمول) و ایجاد حالتی تازه است که فرد را متعجب و سرگشته میکند چندان که زبان گنگ میشود و چشم کور و گوش کر:
چو بلبل روی گل بیند، زبانش در حدیث آید
مرا در رویت از حیرت، فروبستهست گویایی
سعدی
یا
هوشم نماند با کس اندیشهام تویی بس
جایی که حیرت آمد سمع و بصر نباشد
سعدی
به نظرم میرسد تجربهٔ حیرت بیتناسب با مفهوم awe نیز نباشد. دیکشنری لانگمن دربارهٔ awe میگوید:
A feeling of great respect and admiration for someone or something
.
شاید پیش آمده باشد که کسی به شما بگوید: «در فلان موقعیت یک awe moment داشتم» و این عبارت اشاره به حیرتزدگی، تعجب و سرگشتگی او در آن لحظهٔ خاص دارد.
در فیلم The Fountain اثر دارن آرونوفسکی نیز عبارت خاصی بیان میشود:
The death is the road to awe.

اگر میخواهید کمی بیشتر دربارهی اینکه به هنگام تجربهی حیرت، چه اتفاقی در مغز ما رخ میدهد، بدانید، دیدن این ویدئو را پیشنهاد میکنم:
در این ویدئو، ملودی ویناور تلاش میکند در ابتدا تعریفی علمی از awe ارائه دهد:
Awe is the feeling of being in the presence of something that transcends your current understanding of the world.
آنچه که او از جمله مولفههای اصلی awe میداند، گستردگی و عظمت تجربه و تازگی آن است، چندان که میتواند دید ما را تغییر دهد.
او سوالی مطرح میکند: آیا تجربهی awe قابل آزمایش است؟ و پاسخ مثبت میدهد. سپس دربارهی ویژگیهای این تجربه میگوید:
یکی اینکه حالتی روانشناختی، متفاوت از عواطف منفی مانند ترس یا عواطف مثبت مانند شادی است. دیگری اینکه خروجی چنین تجربهای میتواند نحوهی تفکر، احساس و رفتار ما را تغییر دهد و نهایتا این تجربه به شکلی پایهای میتواند تخریبگر باشد و نحوهی نگاه ما به جهان را متحول سازد.
نکته این جاست که awe میتواند باعث شود ما نسبت به جهان احساس کوچکی کنیم.
ویناور سپس از ابعاد نورولوژیک تجربهی awe میگوید:
در مغز، شبکهای از اعصاب تحت عنوان DMN یا Default Mode Network فعال است که بر ادراک ما از زمان، سیستم عصبی خودمختار و تغییرات هورمونی و ایمنی ما موثر است.

گرههای اصلی این شبکه در نواحی خاصی به خصوص mPFC, rAG, PCC, lAG, Precuneus از مغز فعالیت دارند ومنجر به موارد زیر می گردند:
یک. تمرکز بر خود
دو. دروننگری
سه. نشخوار فکری
چهار. خودانتقادی
پنج. الگوهای تفکر منفی
شش. حس تنهایی و انزوا
هفت. تجربهی اضطراب و افسردگی
طبق تحقیقات (+)Van Elk تجربهی awe منجر به کاهش فعالیت شبکه DMN میشود؛ ما را از سرمان بیرون میکشد و به جهان بیرون میافکند.
به عبارت دیگر، طی تجربهی awe تمام تجربیات فوق اعم از خود انتقادی، نشخوار فکری، تفکر منفی، تجربهی تنهایی و… را میتواند تحت تاثیر قرار دهد.
از سویی، تجربهی awe میتواند باعث تغییر ادراک ما از زمان شود؛ زمان را غنیتر و گستردهتر میکند و باعث میشود فرد تصور کند زمان زیادی برای انجام کارها دارد.
به علاوه این تجربه باعث افزایش فعالیت دستگاه پاراسمپاتیک و کاهش عملکرد دستگاه سمپاتیک میشود؛ ضربان قلب و فشار خون را پایین میآورد، اضطراب و ترس را فرومیکاهد و بطور کلی به بدن کمک میکند که آرام بگیرد و خود را بازیابد. زیاد بودن تجربهی awe در زندگی با کاهش سطح اینترلوکین ۶ همراه است که به نوبهی خود از جمله مهمترین سایتوکاینهای التهابی دستگاه ایمنی است. نهایتا تاثیری که تجربهی awe بر سیستم هورمونی بدن میگذارد غالبا با اثر بر اکسیتوسین است؛ هورمونی که طی شیردهی یا عشقبازی ترشح میگرد و منجر به پیوند و صمیمیت بیشتر میان دو نفر(مادر و فرزند یا عاشق و معشوق) میگردد. به همین خاطر افرادی که awe را بیشتر تجربه میکنند ارتباطات بهتر، مهربانی و سخاوتمندی بیشتری دارند.(3)
در اینجا چند عکس میآورم که در زمانهای مختلف منجر به تجربهی awe در منشدهاند:







حیرت به من این فرصت را میدهد که برای لحظاتی هم که شده پا را فراتر گذاشته و صرفا من نباشم. شاید به همین خاطر است که در بازههایی از زندگی بیش از هرچیز محتاج حیرتم؛ نه برای فهمیدن بلکه برای کمتر خودم بودن.
بهطور کلی، برای فردی چون من این واژه کاربرد بسیار دارد و خوب است که کمی به معنا و ابعاد زیستی آن پرداختیم. بعدها مثالها، کاربردها و تجربههای بیشتری دربارهٔ این واژه خواهم نگاشت.
منابع:
یک. فرهنگ دهخدا(لینک)
دو. دیکشنری لانگمن(لینک)
سه. ویدیو نوروساینس تجربه awe(لینک)