فهرست امثال و حکم

فهرست امثال و حکم

7 دی 1404
نویسنده: علیرضا زارعی
بدون دیدگاه

 

مقدمه

وقتی که کودک بودم گاه پیش می‌آمد که بزرگتر‌ها از عباراتی کوتاه و روان استفاده بکنند و بدین طریق انگار حرفشان را کوتاه می‌کردند. این عبارات برای من بسیار گیج کننده بودند چرا که در بسیاری از اوقات نمی‌توانستم معنای موقعیت را به کلمات به کار برده شده ربط دهم.
مثلا در کلاس اول دبستان وقتی به پدرم خبر نمره‌ی بیست امتحانی کلاسی را می‌دادم، لبخند می‌زد و می‌گفت:”جوجه را آخر پاییز می‌شمارند”
من نیز که نمی‌دانستم دقیقا منظورش چیست، حرفش را تحسین می‌پنداشتم و خوشحال می‌شدم، نگو که چه حرف‌ها پشتش داشته…


تقصیری هم نداشتم، این گونه عبارات را به واسطه‌ی بار انتزاعیشان، نمی‌توان در سنین کم درک کرد چرا که کودکان به اندازه‌ی بزرگسالان قادر به تفکر انتزاعی نیستند.(1)


بعد‌ها وقتی به سال‌های چهارم و پنجم دبستان‌ رسیدم، کارتونی در تلوزیون پخش می‌شد به نام قصه‌ی ما مثل شد و در آن روایاتی از ضرب‌المثل‌های نسبتا پر کاربرد را نمایش می‌دادند. از آن زمان بود که مفهوم ضرب‌المثل را بهتر درک کردم.

 

ضرب‌المثل که معادل عربی واژه‌ی لاتین Proverbium است و به انگلیسی Proverb ترجمه می‌شود، معادل پرکاربردی در فارسی ندارد. گرچه در فرهنگ معین از عباراتی چون زبانزد هم استفاده شده، ولی آن‌چه که در زبان مردم امروز جاریست، همان ضرب‌المثل است.

 

دیکشنری لانگ‌من واژه‌ی proverb را این‌گونه شرح می‌دهد:(2)

A short well known statement that contains advice about life in general.

 

فرهنگ دهخدا نیز از امثال، به عنوان جمع مَثَل یعنی مثل‌ها و مانندها یاد می‌کند. همچنین آن‌ را قولی مشهور که حالتی یا کاری را بدان تشبیه کنند تعبیر می‌کند و نمونه‌هایی می‌آورد:(3)

نیک‌بختان به حکایت و امثال پیشینیان پند گیرند(گلستان سعدی)

 

به عبارتی می‌توان در تعریف آن گفت:

گفتاری ساده و سنتی که حقیقتی را بیان می‌کند که بر پایه عقل عُرفی(عقل سلیم) یا تجربه می‌توان درک کرد و در کُنه خود ردی از پندهای اخلاقی دارد.

 

چند ویژگی می‌توان برای امثال و حکم نام برد:

یکی این‌که ساده و کوتاهند و معمولا پیچیدگی خاصی ندارد. به همین خاطر کاربرد روزمره‌شان حتی برای افراد معمول جامعه بسیار راحت است.

دیگری این‌که معمولا ساختاری استعاری دارند و به طور مستقیم به یک واقعه یا تجربه اشاره نمی‌کنند و برای درکشان، فرد نیازمند سطحی حداقلی از انتزاع است.

هم‌چنین به تجربیات یا وقایعی اشاره دارند که معمولا برای بخش عظیمی از جامعه در طول عمرشان اتفاق می‌افتد.

ضمن اینکه حاوی باری اخلاقی جهت پند و اندرز به شنونده است.

 

به نظر می‌رسد که همه‌ی این‌ها باعث می‌شود، این عبارات ساده ولی گویا، در حافظه‌ی جمعی هر ملت بمانند و تاثیرات خود را بگذارند.

 

همان‌طور که اشاره شد، ضرب‌المثل‌ها ساختاری استعاری دارند و برای درک استعاره، نیازمند تفکر انتزاعی هستیم. تفکر انتزاعی سطحی نسبتا پیشرفته از نمادپردازی را می‌طلبد؛ توانایی خاصی که اجداد خردمند خردمند ما با انقلاب شناختی خود موفق به کسب آن شدند.(4)

 

جالب است بدانید که در معاینات دستگاه عصبی، یکی از کارهایی که پزشک انجام می‌دهد، ارزیابی همین تفکر انتزاعیست. چرا که در بسیاری از بیماران، مثلا بعضی از بیماران اسکیزوفرنیک(5) قدرت تفکر انتزاعی از بین می‌رود. به همین خاطر پزشک از بیمار معنای یک ضرب المثل را می‌پرسد.(6)

 

اما کاربرد ضرب‌المثل و به طور کلی، امثال و حکم به نظر بسیار پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. وقتی به فرکانس به کار بردن این عبارات در سطح جامعه می‌نگریم، می‌بینیم که گویی در رگ و پی این مردم تنیده و بخشی از نظام باورهای آن‌ها شده است. به این ترتیب می‌توان چنین فرض کرد که به عنوان مولفه‌ای موثر در روان جمعی، احتمالا در سیستم تصمیم گیری و حل مسئله‌ی جامعه نیز بی‌تاثیر نباشد.

به نظر می‌رسد که می‌توان انعکاس عملکرد ناخودآگاه جمعی یک اجتماع را در آینه‌‌ی امثال و حکمشان دنبال کرد.

 

بنابراین استدلال است که مطالعه‌ی امثال و حکم را پی گرفته‌ام و تلاشم بر این است که با بررسی آن‌ها به عنوان آینه‌ی روان جمعی ایرانی، یک یا چند لایه به درک خود از جامعه ایرانی بیفزایم.

 

یک تذکر:
در این جا قرار نیست پیچیدگی روان جمعی را به چند ضرب‌المثل تقلیل دهیم یا تلاش کنیم هر موضوعی را به موضوعی دیگر (که تناسبی هم ندارند) ربط دهیم. بلکه تلاش من بر این است که رگه‌هایی از ساز و کار روان جمعی ایرانی را از امثال و حکم بیرون بکشم.

 

فهرست امثال و حکم:


 

1. آب از آب تکان نمی‌خوره!

حکایت زمانی که به نظر همه چیز در امن و امان است و کمال ایمنی و آرامش وجود دارد.(منبع)

 


 

2. آب از دستش نمی‌چکه!

فردی که بسیار خسیس است.(منبع)

 


 

3. آب رو گل‌آلود می‌کنه که ماهی بگیره!

اشاره به کسی که به واقعه‌ای دامن ‌می‌زند تا سودی به دست آورد.

مانند: دزد بازار آشفته می‌خواهد. (منبع)

 


 

4. آستین نو بخور پلو!

حکایت زمانی است که ارزش پوشش افراد بیش از ارزش وجودی و هنرشان باشد؛ هنگامی که هنرمند را در لباس کهنه به هیچ می‌گیرند و بی‌هنران ظاهر‍ساز را بر صدر می‌نشانند.(منبع)

لینک انیمیشن قصه‌ی ما مثل شد(آستین نو بخور پلو)

 


 

5. آسوده کسی که خر نداره، از کاه و جوش خبر نداره!

کسی که چیزی ندارد از هر دغدغه‌ای آسوده است.(منبع)

 


 

6. آفتابه و لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی!

در مواردی گفته می‌شود که کار پر سر و صداست ولی نتیجه‌ی خاصی ندارد.

مانند: صنّار جیگرک سفره قلمکار نمی‌خواد! (منبع)

لینک ویدیو توضیح ضرب‌المثل(+)

 


 

 

منابع:

یک. مقاله رشد تفکر انتزاعی طی کودکی و نوجوانی(لینک)

دو. دیکشنری لانگ‌من(لینک)

سه. فرهنگ دهخدا؛ مدخل امثال(لینک)

چهار. پادکست خداحافظ آفریقا(لینک)

پنج. مقاله اختلال شناختی در اسکیزوفرنیا(لینک)

شش. مقاله معاینه Mental Status(لینک)

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *